در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
...و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می مانند!
"مهدی اخوان ثالث"
در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
...و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می مانند!
"مهدی اخوان ثالث"
به او گفتم:
نه ولي سؤالي داشتم دقيقاً چه طلاهايي از مرحومه خانم شما سرقت شده است؟
پاسخ داد :
پنج عدد النگو و يك عدد گوشواره، لنگه ي دوم گوشواره در صحنه قتل پيدا شد و الان دارمش.
در مورد محيط اطراف خانه كه از او سوال كردم دقيقا همان چيزهايي را مي گفت كه فرهاد توضيح داده بود. از او خداحافظي كردم. گفت:
آقا تو را به خدا خبري شده؟ قاتل همسرم پيدا شده؟
به او اطمینان دادم:
اگر موردي باشد و نياز به شما داشته باشيم، حتماً خبرتان مي كنيم .
متهم با صدور قرار بازداشت موقت به زندان معرفي و تحويل مأموران مي شود. مأموراني كه از سه جنايت اخير خونشان به جوش آمده و انگار به غيرت شان برخورده كه كسي در شهر مي گردد و آدم مي كشد و آن ها كه مأمور نظم و امنيت هستند، كاري در مقابل جنايت هايش نمي توانند بكنند . همه ي شانزده نفر اعضايي كه انتخاب شدند، تشنه ي خدمت و كا ر خالصانه بودند. براي تكميل تحقيقات، صحنه جرم ايراد ضرب و جرح به ساجده بايد بازسازي مي شد . من تا آن موقع به سر صحنه نرفته بودم.
فرهاد هم كه بازداشت بود و به همراه مأموران به صحنه نيامده بود . براي اطمينان از او سؤال كردم:
« آيا بعد از دستگيري با ماموران به سر صحنه ي ارتكاب جرم رفتيد؟ »گفت: